Tuesday, 5 June 2012

هر شخص به دوستش کمک می کند



1107508
هر شخص به دوستش کمک می کند 

باید بفهمیم که چطور یک فرد می تواند به دوستش کمک کند. آیا این کمک کردن برای موارد ثروتمند و فقیر بودن، باهوش و نادان بودن یا ضعیف و قوی بودن است؟ ولی وقتی همه ثروتمند، زیرک، قوی وغیره هستند، آنوقت چطور یک فرد می تواند به دیگری کمک کند؟

ما می بینیم که چیزی وجود دارد که در همه مشترک است – حال و حوصله.  گفته شده است:"نگرانی در قلب شخص، به او اجازه می دهد تا درباره اش با دیگران صحبت کند". چون در باره حال و حوصله خوش، نه ثروت و نه تبحر او می تواند به کمک کند.
بلکه وقتی شخص می بیند که دوستش در حالت پستی است می تواند به او کمک کند. نوشته شده است: "شخص خودش را از حبس آزاد نمی کند". بلکه دوستش می تواند روحیه او را بالا ببرد.
این یعنی دوست فرد، او را از حالت کنونی اش به درون حالت زندگی صعود می دهد. پس از آن، فرد شروع به بازیابی قدرت و امنیت در زندگی و ثروت می کند و چنان شروع می کند که انگار هدفش حالا نزدیک اوست.
این نتیجه می دهد که شخص باید مراقب باشد و بیاندیشد که چطور دوستش را در بالا بردن روحیه اش کمک کند چون در مورد روحیه، هر کسی می تواند کمبودی در دوستش پیدا کند که می تواند آن را پر کند.

درباره عشق به دوستان

1) نیاز برای عشق به دوستان.
2) چه دلیلی دارد که من مخصوصا این دوستان را انتخاب کرده ام؟ و چرا این دوستان من را انتخاب کرده اند؟
3) آیا هر یک از دوستان عشق اش نسبت به جمع را باید آشکار کند یا کافی است که انرا در قلبش احساس کند و عشق به دوستان را پنهانی تمرین کند و بنابراین نیازی نباشد که انچه در قلبش است را نشان دهد؟
می دانیم که فروتنی ویژگی بزرگی است اما مخالفش را هم می توانیم بگوییم – یعنی شخص عشق در قلبش را نسبت به دوستان باید اشکار کند چون با آشکار کردن ان، قلب های دوستانش را نسبت به دوستان دیگر بیدار می کند بطوریکه آنها نیز احساس خواهند کرد که هرکدامشان عشق به دوستان را تمرین می کند. منفعت ان اینست که با این روش، شخص قدرتی کسب می کند که عشق به دوستان را نیرومندانه تر تمرین کند چونکه نیروی عشق هر شخص، در دیگران جمع می شود.
در نتیجه وقتی شخصی یک مقداری قدرت برای تمرین عشق به دوستان دارد اگر گروه شان از ده عضو تشکیل شده باشد آنگاه او با ده نیروی نیاز جمع می شود کسانی که می فهمند که تعهد به عشق به دوستان ضروری است. در عوض اگر هرکدام از انها به جمع نشان ندهد که او عشق به دوستان را تمرین می کند آنگاه این شخص فاقد نیروی گروه خواهد شد.
از این رو، چون قضاوت کردن درباره اندازه شایستگی های یک دوست، بسیار مشکل است آنگاه هر کدام از آنها فکر می کند که خودش درستکار است و فقط خودش به عشق به دوستان دست پیدا می کند. در این حالت، شخص قدرت کمی برای تمرین عشق به دوستان دارد پس اینکار مخصوصا باید آشکارانه و عمومی بوده و پنهان نشود.
ولی شخص همیشه باید هدف این اجتماع را به خودش یاداوری کند درغیر اینصورت بدن (در کبالا به معنای "خواست به دریافت" – "اگوایسم") تمایل دارد که هدف را مبهم کند چون بدن همیشه مراقب سودهای شخصی است. باید به خاطر داشته باشیم که این اجتماع کاملا بر اساس دستیابی به عشق به دیگران برپا شده است و این تخته پرشی برای عشق به خداوند خواهد بود.
این مخصوصا به وسیله این گفته مشهور بیان می شود که: شخص نیاز به اجتماعی دارد به صورتی که بتواند به دوستش ببخشد بدون هیچ پاداشی. به عبارتی دیگر، او به اجتماعی نیاز ندارد که این اجتماع، کمک یا هدایایی بدهد که ظرف های گرفتن بدن (امیال خودخواهانه) را راضی و پر کنند. چنین اجتماعی براساس عشق به خود ساخته می شود و تنها گسترش ظرفهای گرفتن را تقویت می کند جوریکه حالا او موقعیتی فراهم برای کسب دارایی های بیشتر از طریق کمک دوستانش البته در کسب دارایی های جسمانی می بیند.
در عوض باید به خاطرداشته باشیم که این اجتماع براساس عشق به دیگران برپا شده طوریکه هر عضو از گروه، عشق به دیگران و تنفر از صفات خودش را دریافت کند و با دیدن اینکه دوستش تلاش می کند که خودش را خنثی کند و به دیگران عشق بورزد باعث می شود که هر شخص شامل نیت و هدف دوستانش بشود.
بنابراین اگر برای مثال اجتماع از ده عضو تشکیل بشود هر کدام، ده نیروی تمرین کننده خنثی کردن خود، تنفر از اگوایسم خود و عشق به دیگران را خواهد داشت.
در غیر اینصورت شخص، تنها با یک نیروی عشق به دیگران باقی می ماند چون نمی بیند که دوستانش آنرا تمرین می کنند چون دوستان، عشق به دیگران را پنهانی تمرین می کنند. به علاوه، دوستان باعث می شوند او قدرتش را برای خواست قدم برداشتن در مسیر عشق به دیگران از دست بدهد. در این مورد او از اعمال آنها یاد می گیرد و در قلمرو عشق به خود می افتد.
4) آیا باید هر شخص نیازهای شخصی هر یک از دوستانش بشناسد تا بداند چطور می تواند آنها را پر کند، یا تمرین کردن عشق به دوستان بطور کلی کافی است؟

"دوستت را مانند خودت دوست بدار" چه چیزی به ما می دهد؟

قانون (کلال) "دوستت را مانند خودت دوست بدار" چه چیزی به ما می دهد؟ با این قانون می توانیم به عشق خالق برسیم. و اگر چنین باشد رعایت 612 میتزووت (فرمان ها – قانون ها) ی دیگر چه چیزی به ما می دهد؟
ابتدا باید بفهمیم که این قانون چیست؟ می دانیم که یک جمع، شامل تعداد بسیاری از افراد است و بدون افراد، یک جمع وجود نخواهد داشت. برای مثال وقتی ما به حضار به صورت "حضار محترم" اشاره می کنیم یعنی، به تعدادی از افراد که جمع شده و یک واحد تشکیل داده اند اشاره می کنیم. سپس برای آن حضار یک رئیس تعیین می شود و غیره، و این یک مینیان (ده/حد نصاب) یا یک "جماعت" گفته می شود. حداقل ده نفر باید حاضر باشند بعد می توانیم بگوییم که کدوشا (تقدس - بخش مشخصی از یک نیایش یهودی) در خدمت است.
زوهر مقدس در این باره می گوید: "هرجایی که ده تا وجود دارند الوهیت ساکن می شود."یعنی در جایی که ده بشر (مرد) حظور دارند مکانی برای ساکن شدن الوهیت وجود دارد. سپس آن اینگونه ادامه می دهد که قانون "دوستت را مانند خودت دوست بدار" از 612 میتزووت ساخته شده است به عبارتی دیگر اگر 612 میتزووت را رعایت کنیم آنگاه قادر به رسیدن به قانون "دوستت را ماندد خودت دوست بدار" خواهیم بود. این نتیجه می دهد که عناصر مشخصی اجازه رسیدن به این قانون (کلال) را به ما می دهند و وقتی جمع را داریم قادر به رسیدن به عشق خالق خواهیم بود همانطوریکه نوشته شده: "روح من مشتاق ارباب است."
اما شخص به تنهایی نمی تواند همه 612 میتزووت را رعایت کند برای مثال" باز خرید فرزند ارشد" را در نظر بگیرید. اگر نخست زادۀ یک شخص، یک دختر باشد او نمی تواند این میتزوا را رعایت کند. همچنین زنان از انجام میتزووت وابسته به زمان همانند "تسیتسیت" و "تفیلین" مستثنی می شوند. اما چون "همه اسرائیل در برابر یکدیگر مسئولند" از طریق همه اشخاص، همه قوانین رعایت می شوند. آن مثل اینست که هر شخص همه میتزووت را باهم رعایت کند. بنابراین از طریق 612 میتزووت ما می توانیم به قانون "دوستت را مانند خودت دوست بدار" دست پیدا کنیم.

دوبله کلیپ درک واقعیت


دوستان دوبله بسیار زیبای کلیپ درک واقعیت را می توانید در لینک زیر بر روی یوتیوب مشاهده کنید.




دوستان و دشمنان عزیز لذت ببرید از پیشرفته ترین دانش دنیا.

اگر در مورد این گفته شک دارید لطفآ با احترام بروید چند سال کوانتوم فیزیک بخوانید و بعد این کلیپ مهم را ببینید. 

با سپاس بی نهایت از Moji 
                  

من که همه چیز دارم چرا شاد نیستم؟


من که همه چیز دارم چرا شاد نیستم؟

31
پرسش: انسانی که تاکنون تنها به مصلحت خویش می اندیشید اکنون درک می کند که می بایست با دیگران پیوسته و با آنها تشریک مساعی داشته باشد، برای نجات خود چه راهی را باید پیش گیرد؟ آیا تنها نیت و قصد او برای موفقیت شخصی در این امر کافی است؟


پاسخ راو لایتمن: نیت او کافی است. اگر انسان به این سئوال می رسد که "زندگی چه ثمری دارد؟"، مهم آن است که منظور او از این سوال چیست. آیا او شاد نیست چون او را از کار اخراج کرده اند، یا مشکلاتی در زندگی شخصی اوست، یا شاید مریض است؟ یا که با وجود آنکه همه چیز دارد ولیکن شاد نیست و در درون احساس پوچی می کند و هیچ مسئله ای باعث شادی و ارضاء درونی او نمی شود و همه چیز در چشم او بی معنا و پوچ احساس می شود.
انسان هایی وجود دارند که در زندگی مادی خود احساس نارضایتی می کنند. آنها افرادی هستند که فقط می خواهند بدانند چگونه دنیای مادی خود را پر و غنی تر کنند.
انسان هایی نیز هستند که احساس نارضایتی می کنند ولی نه بدین دلیل که از نظر مادی کمبودی دارند بلکه با وجود وفور، احساس می کنند که انگار هیچ ندارند. علت این احساس آن است که خواستی جدید، خواستی غیر مادی، در درون آنها پدیدار شده، نقطه ای روحانی در قلبشان بیدار شده است.
کبالا می گوید اگر انسان در این جهان از نظر مادی دیگر نمی تواند طعم خوشبختی را احساس کند، در آینده، جهان والا را کشف و درک خواهد کرد. او چاره دیگری ندارد جز آنکه دریابد که زندگی روحانی بمانند پروردگار، زیبا و دوست داشتنی است.







هدف زندگی چیست؟                             



33


پرسش
: هدف زندگی چیست؟ آیا هدف آن است که ما سعادتمند باشیم یا آنکه مانند آفریدگار به دیگران به نیکی عمل کنیم و آنها را دوست داشته باشیم؟




پاسخ راو لایتمن:  همه آنها با هم، که در کبالا عبارت "او یکی است و نام او یکی است" خوانده می شود. روحانیت موقعیتی است که همه با هم به بهترین وجه به یکدیگر پیوسته و متصل شده و هیچ یک با دیگری تناقضی نداشته باشد. هم شیرینی و هم تلخی، هم نور و هم تاریکی، هم خوبی و هم بدی، هیچ یک بدون دیگری نمی توانند باشند بلکه باهم به هماهنگی رسیده و همه حاوی و شامل روحانیت می شوند هیچ چیز ناپدید نمی شود بلکه یکدیگر را تکمیل می کنند. همه یکی می شوند و به انسان بهترین احساس را می دهند یعنی دوست داشتن دیگران، همانندی با قدرت والا که به انسان احساس سعادت ابدی را می دهد.

آینده نزدیک


آینده نزدیک

پرسش: پول رفته رفته قدرتش را از دست می دهد. آیا برای بقای بشریت مجبور خواهیم شد که به کشاورزی برگردیم؟

پاسخ راو لایتمن: من این چنین تصور نمی کنم. من آینده را به این صورت می بینم: همه مردم فقط چند ساعت در روز برای رفاه جامعه فعالیت می کنند برخی به کشاورزی و برخی در کارخانه ها و در همان رشته هایی که تا به حال به آنها مشغول بودند ادامه به کار می دهند. همانطور که حکیم بزرگ به نام "رامبام" گفته اند: "دنیا طبق معمول می چرخد". این ما هستیم که جهت و نیت اعمالمان را تغییر می دهیم و خواهیم دید که چه اعمالی را نباید انجام دهیم زیرا مضر می باشند، چه اعمالی را تا میزان خاصی باید انجام دهیم و چه اعمالی را کاملا تغییر دهیم.

بدون شک در کارخانه ها، بانک ها، تجارت و سایر مشاغل تغییر بسیاری رخ داده خواهد شد ولی به هرصورت هرکس به کاری اشتغال خواهد داشت که برای نفع و بهبود کلی جامعه باشد. ما همگی به جامعه متوازنی خواهیم رسید که در آن هیچ فردی بیشتر از آنچه لازمه زندگی راحت، ساده و معمولی است احتیاج نخواهد داشت

در خلاصه، جامعه ما به یک خانواده بزرگی که استفاده متعادل و متوازن انجام می دهد تبدیل خواهد شد. هر فرد حداکثر قدرت خود را برای سعادت و رفاه بشریت به خرج خواهد داد و به میزان نیاز خود از آن دریافت خواهد نمود.

علاوه بر آن هر کس تغییر کرده و می اموزد چگونه هر چه بیشتر به دیگران و به سیستم کلی بپیوندد زیرا فقط به این صورت هر یک از ما در درون این ارتباط، روح کلی را که به روح خود شخص تبدیل می شود خواهد یافت، مانند تک سلولی که تمام اطلاعات و احساساتی را که در بدن کلی وجود دارد به دست می آورد.
  
ما باید به موقعیتی برسیم که در آن هر یک از ما این روح کلی را بدست آورد و به این صورت به پایان اصلاح خود برسیم و با همکاری باهم با روح کلی یکی شویم. به این صورت احساس خودخواهانه خود را از دست داده و به موقعیت دنیای بی پایان بازخواهیم گشت.

فعلا در موقعیت کنونی از زندگی عادیخانواده، محیط کار (برای رسیدن به این جامعه متعادل فقط یک راه وجود دارد: تاثیر محیطیعنی قرار دادن خودمان در محیط مناسب برای پیشرفت(.

به این صورت انسان فقط به آنچه احتیاج دارد اکتفا می کند و بیشتر از آن چیزی نمی خواهد زیرا از این نوع زندگی بی دردسر لذت می برد. با نیت صحیح, نور الهی به ما قدرت می دهد و ما را در مرحله ای قرار می دهد که هریک از دیگران حمایت و پشتیبانی کنیم

در واقع این نحوه پیشرفت ما است و حتما باید هر چه زودتر به آن برسیم. به همین دلیل می بینیم که دنیا به سرعت در حال تغییر است و در طول چند سال آینده همه چیز به قدری تغییر خواهد کرد که هنگامی که به گذشته نگاه بیاندازیم باور نخواهیم کرد که چگونه قبلا به این صورت زندگی می کردیم!  

بخشی از درس شماره یک در کنگره کبالا در تورونتو- کانادا 16.09.2011

دعای پاک


دعای پاک

پرسش: منظور از شنیدن آوای آفریدگار چیست؟ آیا فقط باید به یاد داشت که غیر از او کسی نیست؟

پاسخ راو لایتمن: خیر، باید سعی کنید که با اثر فعل و افعال نور احاطه کننده، در قلبتان این  آوای درونی را احساس نمائید. باید سعی کنید که کمی حساسیت روح را بالاتر ببرید. ما باید بشنویم که آفریدگار به ما رو می کند. این قدرت والا می خواهد برایمان آشکار شود و به همین دلیل به قلبهایمان  ضربه می زند ولی ما فعلا از احساس کردن آن ناتوان هستیم.

این قدرت والا در درونمان نهفته است ولی ما آن را احساس نمی کنیم. دلیل این امر چیست؟ ما چه کم داریم تا آن را احساس کنیم؟ تنها دلیل آن است که ما ارزشی برای صفت بخشش و عشق بی قید و شرط قائل نیستیم ما نمی توانیم از احساسات خودخواهانه خود خارج شده و از فرای آنها بالا رویم. ولی اگر خود را در محیطی که همه خواستار بخشش هستند قرار دهیم افکار نیک و خواسته های آن بر ما اثر گذاشته و در بین ارتباط با یکدیگر صدای آفریدگار را خواهیم شنید.

در درون ما ظبط صوتی برای ظبط صدای آفریدگار وجود ندارد، بلکه این گیرنده در خارج از ما و در بین روابط بین دوستانی که آرزومند رسیدن به آفریدگار هستند وجود دارد. اگر صفت عشق و بخشش در درونمان تسلط یابد حتما قدرت والا را احساس خواهیم نمود.

بیاید آنچه را که می خواهیم به او بگوییم در درون خود جستجو کنیم. این گفته ها هرچه که باشند باید از عمق قلب سرچشمه بگیرند، یعنی دعای پاک، عمل درونی قلب ما، ماورای افکار و خواسته ها، نیت هایی که می توان به آفریدگار ربط داد.

فریاد های بی ثمر


فریاد های بی ثمر

مشکل ما آن است که ما از درون دردی که صفت خودپرستی و منیت ما برایمان ایجاد نموده است فریاد می زنیم ولی آفریدگار از ابتدا تحت تأثیر چنین فریاد ها قرار نگرفته و نمی گیرد. ما می توانیم از شب تا سحر هرچه که بخواهیم داد بزنیم ولیاین فریادها کمکی نخواهند کرد و بی ثمر خواهند بود، همانطور که دیده ایم بشر در طول زمان از سختی و مشقت فریاد می زند و ناله می کند ولی  قدرت والا، ظاهرا،هیچ توجهی به آن ها ندارد.

زیرا هدف آفرینش و سیستم کلی خلقت, فقط برای اصلاح صفت خودپرستی ما و منیت و تبدیل نمودن آن به بخشش و عشق بی قید و شرط بنا شده است. بنابراین اگر ما برای کسب صفت بخشش به درگاه او التماس نمی کنیم، بلکه برعکس، از او می خواهیم که منیت ما را هر چه بیشتر ارضاء کند نتیجۀ آن معکوس خواهد بود و وضع ما بدتر خواهد شد زیرا ما اثر منفی را به سوی خود جلب می کنیم تا از درون آن بیاموزیم چگونه به صورت صحیح تقاضا کنیم یا فریاد بزنیم. 

در واقع مشکل اساسی تمام بشریت آن است که مشیت الهی را درک نمی کند. تمام مشقت هایی که ما احساس می کنیم، تمام زجرها و مخالفت ما با آفریدگار، از عدم درک برنامه آفرینش سرچشمه می گیرد. ما توقع داریم که آفریدگار تغییر کند و آنچه را که ما از روی صفت خودخواهی می خواهیم به ما عطا کند ولی او هرگز چنین نخواهد کرد! برنامه ای برای اصلاح این خودپرستی و عدم هماهنگی بین ما وجود دارد و ما باید آن را انجام دهیم. 

اگر ما این برنامه را عملی نکنیم، می توانیم به این فریاد ها و گریه ها ادامه دهیم همانطور که هزاران سال بشریت فریاد زده است ولی هیچ فایده ای نخواهد داشت. بوسیلۀ اشک ها، التماس ها و فریاد ها برای پرکردن منیت مان ما فقط هر چه بیشتر منیت و خودخواهیمان را گسترش می دهیم و هربار ضربه هایی که به ما می خورند سخت تر و بیشتر می شوند تا جایی که ما با یأس و ناامیدی کامل به نقطه ای می رسیم که شروع به درک می کنیم که رسالت فقط از طریق اصلاح ما امکان پذیر خواهد بود و نه از طریق درخواست های خودخواهانۀ ما.

آنگاه ما فقط می توانیم به سیستم کامل اصلاح شده که یک مرحله یا درجه بالاتر از ما قرار دارد رو آوریم و از آن درخواست کنیم، ولی این سیستم به چشم ما به صورت کاملا تاریکی به نظر می رسد زیرا این سیستم بخشش بدون قید و شرط است که ما فعلا وسیله ای برای درک آن نداریم. و در اینجا است که اگر واقعا بخواهیم به همانندی با ماهیت او یعنی به بخشش (اصلاح) برسیم می توانیم این امر را تقاضا کنیم و حتما جواب مثبت خواهیم گرفت.  

تنها اگر خواهش کنیم که درخواست ما مربوط به بخشش برای رفاه دیگران باشد و نه برای آن که احساس بهتری داشته باشیم این درخواست ما برآورده خواهد شد.



بخشی از درس از کتاب "شامعتی" 22.09.11


بخشی از درس شماره 6 کنگره کبالا در تورونتو - کانادا 2011


 "به غیر از او کسی نیست"

ما باید همیشه یک امر را به خاطر داشته باشیم: تنها یک دلیل و یک قدرت وجود دارد که بر روی ما عمل نموده و ما را اداره می کند. جریان پیشرفت در زندگی آغاز و پایان دارد و در این جریان ما بسوی پیشرفت هدایت می شویم. بر روی این قدرت هیچ کس نمی تواند اثر نموده یا حواسش را پرت کند یا آن را تغییر دهد. این قدرت، قدرت مطلق است.

تنها عملی که ما می توانیم انجام دهیم آن است که خودمان را تغییر دهیم و به بهترین وجه و با لذت فراوان، به صفت بخشش و عشق پاک این قدرت دست یابیم و به حدی خود را با این قدرت تطبیق دهیم که کاملا با آن همانند شویم. پس از آن قادر به درک و احساس این قدرت خواهیم بود و همراه با آن و باهماهنگی، همانندی و هم شکلی همراه با آن، عمل خواهیم نمود یعنی به پیوند با او نائل خواهیم گشت. پس از آن، آنچه را که برایمان تعیین نموده و بر ما می گذرد و خواهد گذشت را قبول خواهیم کرد و با همکاری کامل با این قدرت والا آن را انجام خواهیم داد. 

هیچ تسلطی به غیر از تسلط این قدرت وجود ندارد و این تنها ریشۀ وجود ما می باشد.

بخشی از درس شماره 6 کنگره کبالا در تورونتو - کانادا

 
(برای فهمیدن این متن کوتاه از راو لایتمن مناسب است که چند سوال ساده از خودمان بپرسیم

۱. آیا دنیایی که در ان زندگی می کنیم وجود دارد؟ (اگر بله)
۲. دنیا چرا و چگونه به وجود آمده است؟
۳. برای چه اینگونه به وجود آمده است؟ بعد چه باید بشود؟

این سوال ها را بدون تعارف و با نهایت جدیت تان از خود بپرسید و تا به جوابی که کاملا ذهن و قلب شما را ارضاء نکرده نرسیده اید همچنان بر کنجکاوی بر حق خود استوار باشید.)