Thursday, 7 June 2012

کبالا چه می گوید


کبالا چه می گوید

از آن روزی که اولین انسان پا بجهان هستی گذارد تا امروز و تا آیندهای دور، همواره فکر و اندیشه او این بوده و خواهد بود که این ستارگانی که چنین چشمک زنان هر شب بما نگاه می کنند از کجا آمده و این کائنات بی انتها را که آفریده و آفریدگار آنها کیست؟ و سئوالی که همیشه بوده و خواهد بود این است که انسان برای چه آفریده شده و هدف از آفرینش انسان چه بوده. 

انسان می دید که در این دنیا رویدادها و اتفاقاتی پیش می آیند که از قدرت او خارج است و بنابراین اینطور فکر کرد که باید نیروئی بالاتر از او باشد که آفریننده است و چنین بود که قدرت بالاتر خود را "آفریدگار" نامید و سرنوشت خود را که توجیهی برای آن نداشت به او وابسته کرد و بخود گفت که این نیرو و یا این قدرت می تواند زندگی او را بسازد یا بر هم زند، از این رو بدنبال دلجویی و محبت این آفریدگار بر آمد. به تدریج که تکامل فکری پیدا کرد، اعتقاد او بر این قرار گرفت که جزئی یا ذره ای از این آفریدگار در او هست و از این راه هست که می تواند خود را به اصل یا مبداً یا آفریدگار خود نزدیک کند و تا آنجا پیش رود، که با او یکی شود. (فنا و بقا).

 از خالق افلاک درونت صفتی هست                  جز از صفت خالق افلاک مگو

 و باید در راه شناخت او قدم گذارد و همین نکته پایه و مبنای کبالا گردید. کبالا یعنی قبول و پذیرش و دریافت نور خدائی، همان نوری که ما را براه راست هدایت می کند. کبالا راهی است برای پیوستن آفریده به آفریننده.
 گرشوم شولم می گوید: "انکار ویژگی مشترک میان عرفانهای گوناگون بیهوده است".
این گفته مبین آن است که عرفان با جلوه های گوناگون و نامهای مختلفش سر چشمه ای یگانه دارد و بدنبال گمشده واحد است

همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست        همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

و برای یافتن این گمشده باید تکامل معنوی پیدا کرد و این سیر تکاملی معنوی گام بگام و پله پله است تا ملاقات خدا. این پله همان (سولام) است که ربی اشلگ از آن سخن می گوید.



بگفته زوهر "تمام عوالم چه بالا و چه پائین در درون آدمی است". زیرا انسان بخش جدا ناپذیر از این کهکشان بی انتها است. بنابراین کبالا یا عرفان، راه شناخت پر رمز و راز انسان و منشاً آفرینش است و عشق و شناخت و آگاهی یافتن بر اسرار هستی از روزگاران دیرین با انسان همراه و همزاد بوده است.
 آئین یهود که از کهن ترین آئین یک خدائی است، عرفانش هم کهن تر از دیگران است و بدون شک در دیگر عرفانها تاثیر گذار بوده است. با کلمات ساده می توان گفت که کبالا یعنی آئین راه مقدس زندگی که با خداوند با وحی یا اشراق بر عارف (کبالیست) افشاء می کند.

خدا، این غایب نامتناهی (ein sof) را نمی توان با چشم ظاهر دید اما با نور درون و از راه سفیروت یعنی تابش تجلیات وجود ذات خدائی می توان شناخت.
همانطور که گفته شد، انسان برای شناخت و دسترسی به این هستی نهان از دیده، راه عشق ومحبت و دوست داشتن او را برگزیده و برای اثبات این نکته، سنگ بنا را بر پایۀ محبت به دیگران قرار داد.
زیرا عشق به هر آفریده و بویژه به انسان، می تواند نقطه و تکیه گاه جهش عرفانی و اشراق درون انسان شود و به بالا اوج گیرد و بدانجا برسد که خود انسان هم از درک آن ناتوان باشد.

طیران مرغ بدیدی زپای بند شهوت  بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

رسد آدمی بجایی که جز خدا نداند بنگر تا چه حد است مکان آدمیت


 کبالا بر پایه عشق ورزندی بدیگران و بر پایه خود شکستن و از منییت خارج شدن و شکستن قالب های شهوانی و خواسته های دنیوی است

 آتشی از عشق و از جان بر فروز             
 سربسر فکر و عبادت را بسوز

 کبالا یعنی شناخت وحدت وجود، یعنی دریافت کردن نورحکمت و عشق و بینش از عوالم والای معنوی و آوردن آنها به این جهان مادی. کبالا یعنی شناخت خدا در انسان.
تضادها و اختلاف عقیدتی همه از دیدگاه های ما انسانها است وگرنه در اصل همه یکی است.

 از نظرگاه است ای مغز وجود                                اختلاف مومن و گبر و یهود

 عرفان یهود در اشکال گوناگونش، نمایانگر تلاشی است برای تغییر ارزش های دین یهود.
این عرفان تاکیدش بر اعتقاد بخدای زنده ای است که خود را در افعال خلق متجلی می سازد.
پس هرچه افعال نکوتر باشند، شناخت او آسان تراست.
کوتاه سخن آنکه، عرفان بهر آئینی باشد در این دو بیت خلاصه می شود.

 ای دو عالم پرتویی از روی تو                                  جنت الفردوس خاک کوی تو
صد جهان پر عاشق و سر گشته را                          هیچ وجهی نیست ولا روی تو

                                                        دکتر یوسف بخیری



منابع:
کبالا برای همه (بنی باروخ)
آئین کبالا، ترجمه و تحقیق شیوا (منصوره) کاویانی
دیوان شمس و مثنوی مولوی
دیوان حافظ

کلیپ های فارسی

Tuesday, 5 June 2012

هر شخص به دوستش کمک می کند



1107508
هر شخص به دوستش کمک می کند 

باید بفهمیم که چطور یک فرد می تواند به دوستش کمک کند. آیا این کمک کردن برای موارد ثروتمند و فقیر بودن، باهوش و نادان بودن یا ضعیف و قوی بودن است؟ ولی وقتی همه ثروتمند، زیرک، قوی وغیره هستند، آنوقت چطور یک فرد می تواند به دیگری کمک کند؟

ما می بینیم که چیزی وجود دارد که در همه مشترک است – حال و حوصله.  گفته شده است:"نگرانی در قلب شخص، به او اجازه می دهد تا درباره اش با دیگران صحبت کند". چون در باره حال و حوصله خوش، نه ثروت و نه تبحر او می تواند به کمک کند.
بلکه وقتی شخص می بیند که دوستش در حالت پستی است می تواند به او کمک کند. نوشته شده است: "شخص خودش را از حبس آزاد نمی کند". بلکه دوستش می تواند روحیه او را بالا ببرد.
این یعنی دوست فرد، او را از حالت کنونی اش به درون حالت زندگی صعود می دهد. پس از آن، فرد شروع به بازیابی قدرت و امنیت در زندگی و ثروت می کند و چنان شروع می کند که انگار هدفش حالا نزدیک اوست.
این نتیجه می دهد که شخص باید مراقب باشد و بیاندیشد که چطور دوستش را در بالا بردن روحیه اش کمک کند چون در مورد روحیه، هر کسی می تواند کمبودی در دوستش پیدا کند که می تواند آن را پر کند.

درباره عشق به دوستان

1) نیاز برای عشق به دوستان.
2) چه دلیلی دارد که من مخصوصا این دوستان را انتخاب کرده ام؟ و چرا این دوستان من را انتخاب کرده اند؟
3) آیا هر یک از دوستان عشق اش نسبت به جمع را باید آشکار کند یا کافی است که انرا در قلبش احساس کند و عشق به دوستان را پنهانی تمرین کند و بنابراین نیازی نباشد که انچه در قلبش است را نشان دهد؟
می دانیم که فروتنی ویژگی بزرگی است اما مخالفش را هم می توانیم بگوییم – یعنی شخص عشق در قلبش را نسبت به دوستان باید اشکار کند چون با آشکار کردن ان، قلب های دوستانش را نسبت به دوستان دیگر بیدار می کند بطوریکه آنها نیز احساس خواهند کرد که هرکدامشان عشق به دوستان را تمرین می کند. منفعت ان اینست که با این روش، شخص قدرتی کسب می کند که عشق به دوستان را نیرومندانه تر تمرین کند چونکه نیروی عشق هر شخص، در دیگران جمع می شود.
در نتیجه وقتی شخصی یک مقداری قدرت برای تمرین عشق به دوستان دارد اگر گروه شان از ده عضو تشکیل شده باشد آنگاه او با ده نیروی نیاز جمع می شود کسانی که می فهمند که تعهد به عشق به دوستان ضروری است. در عوض اگر هرکدام از انها به جمع نشان ندهد که او عشق به دوستان را تمرین می کند آنگاه این شخص فاقد نیروی گروه خواهد شد.
از این رو، چون قضاوت کردن درباره اندازه شایستگی های یک دوست، بسیار مشکل است آنگاه هر کدام از آنها فکر می کند که خودش درستکار است و فقط خودش به عشق به دوستان دست پیدا می کند. در این حالت، شخص قدرت کمی برای تمرین عشق به دوستان دارد پس اینکار مخصوصا باید آشکارانه و عمومی بوده و پنهان نشود.
ولی شخص همیشه باید هدف این اجتماع را به خودش یاداوری کند درغیر اینصورت بدن (در کبالا به معنای "خواست به دریافت" – "اگوایسم") تمایل دارد که هدف را مبهم کند چون بدن همیشه مراقب سودهای شخصی است. باید به خاطر داشته باشیم که این اجتماع کاملا بر اساس دستیابی به عشق به دیگران برپا شده است و این تخته پرشی برای عشق به خداوند خواهد بود.
این مخصوصا به وسیله این گفته مشهور بیان می شود که: شخص نیاز به اجتماعی دارد به صورتی که بتواند به دوستش ببخشد بدون هیچ پاداشی. به عبارتی دیگر، او به اجتماعی نیاز ندارد که این اجتماع، کمک یا هدایایی بدهد که ظرف های گرفتن بدن (امیال خودخواهانه) را راضی و پر کنند. چنین اجتماعی براساس عشق به خود ساخته می شود و تنها گسترش ظرفهای گرفتن را تقویت می کند جوریکه حالا او موقعیتی فراهم برای کسب دارایی های بیشتر از طریق کمک دوستانش البته در کسب دارایی های جسمانی می بیند.
در عوض باید به خاطرداشته باشیم که این اجتماع براساس عشق به دیگران برپا شده طوریکه هر عضو از گروه، عشق به دیگران و تنفر از صفات خودش را دریافت کند و با دیدن اینکه دوستش تلاش می کند که خودش را خنثی کند و به دیگران عشق بورزد باعث می شود که هر شخص شامل نیت و هدف دوستانش بشود.
بنابراین اگر برای مثال اجتماع از ده عضو تشکیل بشود هر کدام، ده نیروی تمرین کننده خنثی کردن خود، تنفر از اگوایسم خود و عشق به دیگران را خواهد داشت.
در غیر اینصورت شخص، تنها با یک نیروی عشق به دیگران باقی می ماند چون نمی بیند که دوستانش آنرا تمرین می کنند چون دوستان، عشق به دیگران را پنهانی تمرین می کنند. به علاوه، دوستان باعث می شوند او قدرتش را برای خواست قدم برداشتن در مسیر عشق به دیگران از دست بدهد. در این مورد او از اعمال آنها یاد می گیرد و در قلمرو عشق به خود می افتد.
4) آیا باید هر شخص نیازهای شخصی هر یک از دوستانش بشناسد تا بداند چطور می تواند آنها را پر کند، یا تمرین کردن عشق به دوستان بطور کلی کافی است؟

"دوستت را مانند خودت دوست بدار" چه چیزی به ما می دهد؟

قانون (کلال) "دوستت را مانند خودت دوست بدار" چه چیزی به ما می دهد؟ با این قانون می توانیم به عشق خالق برسیم. و اگر چنین باشد رعایت 612 میتزووت (فرمان ها – قانون ها) ی دیگر چه چیزی به ما می دهد؟
ابتدا باید بفهمیم که این قانون چیست؟ می دانیم که یک جمع، شامل تعداد بسیاری از افراد است و بدون افراد، یک جمع وجود نخواهد داشت. برای مثال وقتی ما به حضار به صورت "حضار محترم" اشاره می کنیم یعنی، به تعدادی از افراد که جمع شده و یک واحد تشکیل داده اند اشاره می کنیم. سپس برای آن حضار یک رئیس تعیین می شود و غیره، و این یک مینیان (ده/حد نصاب) یا یک "جماعت" گفته می شود. حداقل ده نفر باید حاضر باشند بعد می توانیم بگوییم که کدوشا (تقدس - بخش مشخصی از یک نیایش یهودی) در خدمت است.
زوهر مقدس در این باره می گوید: "هرجایی که ده تا وجود دارند الوهیت ساکن می شود."یعنی در جایی که ده بشر (مرد) حظور دارند مکانی برای ساکن شدن الوهیت وجود دارد. سپس آن اینگونه ادامه می دهد که قانون "دوستت را مانند خودت دوست بدار" از 612 میتزووت ساخته شده است به عبارتی دیگر اگر 612 میتزووت را رعایت کنیم آنگاه قادر به رسیدن به قانون "دوستت را ماندد خودت دوست بدار" خواهیم بود. این نتیجه می دهد که عناصر مشخصی اجازه رسیدن به این قانون (کلال) را به ما می دهند و وقتی جمع را داریم قادر به رسیدن به عشق خالق خواهیم بود همانطوریکه نوشته شده: "روح من مشتاق ارباب است."
اما شخص به تنهایی نمی تواند همه 612 میتزووت را رعایت کند برای مثال" باز خرید فرزند ارشد" را در نظر بگیرید. اگر نخست زادۀ یک شخص، یک دختر باشد او نمی تواند این میتزوا را رعایت کند. همچنین زنان از انجام میتزووت وابسته به زمان همانند "تسیتسیت" و "تفیلین" مستثنی می شوند. اما چون "همه اسرائیل در برابر یکدیگر مسئولند" از طریق همه اشخاص، همه قوانین رعایت می شوند. آن مثل اینست که هر شخص همه میتزووت را باهم رعایت کند. بنابراین از طریق 612 میتزووت ما می توانیم به قانون "دوستت را مانند خودت دوست بدار" دست پیدا کنیم.

دوبله کلیپ درک واقعیت


دوستان دوبله بسیار زیبای کلیپ درک واقعیت را می توانید در لینک زیر بر روی یوتیوب مشاهده کنید.




دوستان و دشمنان عزیز لذت ببرید از پیشرفته ترین دانش دنیا.

اگر در مورد این گفته شک دارید لطفآ با احترام بروید چند سال کوانتوم فیزیک بخوانید و بعد این کلیپ مهم را ببینید. 

با سپاس بی نهایت از Moji 
                  

من که همه چیز دارم چرا شاد نیستم؟


من که همه چیز دارم چرا شاد نیستم؟

31
پرسش: انسانی که تاکنون تنها به مصلحت خویش می اندیشید اکنون درک می کند که می بایست با دیگران پیوسته و با آنها تشریک مساعی داشته باشد، برای نجات خود چه راهی را باید پیش گیرد؟ آیا تنها نیت و قصد او برای موفقیت شخصی در این امر کافی است؟


پاسخ راو لایتمن: نیت او کافی است. اگر انسان به این سئوال می رسد که "زندگی چه ثمری دارد؟"، مهم آن است که منظور او از این سوال چیست. آیا او شاد نیست چون او را از کار اخراج کرده اند، یا مشکلاتی در زندگی شخصی اوست، یا شاید مریض است؟ یا که با وجود آنکه همه چیز دارد ولیکن شاد نیست و در درون احساس پوچی می کند و هیچ مسئله ای باعث شادی و ارضاء درونی او نمی شود و همه چیز در چشم او بی معنا و پوچ احساس می شود.
انسان هایی وجود دارند که در زندگی مادی خود احساس نارضایتی می کنند. آنها افرادی هستند که فقط می خواهند بدانند چگونه دنیای مادی خود را پر و غنی تر کنند.
انسان هایی نیز هستند که احساس نارضایتی می کنند ولی نه بدین دلیل که از نظر مادی کمبودی دارند بلکه با وجود وفور، احساس می کنند که انگار هیچ ندارند. علت این احساس آن است که خواستی جدید، خواستی غیر مادی، در درون آنها پدیدار شده، نقطه ای روحانی در قلبشان بیدار شده است.
کبالا می گوید اگر انسان در این جهان از نظر مادی دیگر نمی تواند طعم خوشبختی را احساس کند، در آینده، جهان والا را کشف و درک خواهد کرد. او چاره دیگری ندارد جز آنکه دریابد که زندگی روحانی بمانند پروردگار، زیبا و دوست داشتنی است.







هدف زندگی چیست؟                             



33


پرسش
: هدف زندگی چیست؟ آیا هدف آن است که ما سعادتمند باشیم یا آنکه مانند آفریدگار به دیگران به نیکی عمل کنیم و آنها را دوست داشته باشیم؟




پاسخ راو لایتمن:  همه آنها با هم، که در کبالا عبارت "او یکی است و نام او یکی است" خوانده می شود. روحانیت موقعیتی است که همه با هم به بهترین وجه به یکدیگر پیوسته و متصل شده و هیچ یک با دیگری تناقضی نداشته باشد. هم شیرینی و هم تلخی، هم نور و هم تاریکی، هم خوبی و هم بدی، هیچ یک بدون دیگری نمی توانند باشند بلکه باهم به هماهنگی رسیده و همه حاوی و شامل روحانیت می شوند هیچ چیز ناپدید نمی شود بلکه یکدیگر را تکمیل می کنند. همه یکی می شوند و به انسان بهترین احساس را می دهند یعنی دوست داشتن دیگران، همانندی با قدرت والا که به انسان احساس سعادت ابدی را می دهد.

آینده نزدیک


آینده نزدیک

پرسش: پول رفته رفته قدرتش را از دست می دهد. آیا برای بقای بشریت مجبور خواهیم شد که به کشاورزی برگردیم؟

پاسخ راو لایتمن: من این چنین تصور نمی کنم. من آینده را به این صورت می بینم: همه مردم فقط چند ساعت در روز برای رفاه جامعه فعالیت می کنند برخی به کشاورزی و برخی در کارخانه ها و در همان رشته هایی که تا به حال به آنها مشغول بودند ادامه به کار می دهند. همانطور که حکیم بزرگ به نام "رامبام" گفته اند: "دنیا طبق معمول می چرخد". این ما هستیم که جهت و نیت اعمالمان را تغییر می دهیم و خواهیم دید که چه اعمالی را نباید انجام دهیم زیرا مضر می باشند، چه اعمالی را تا میزان خاصی باید انجام دهیم و چه اعمالی را کاملا تغییر دهیم.

بدون شک در کارخانه ها، بانک ها، تجارت و سایر مشاغل تغییر بسیاری رخ داده خواهد شد ولی به هرصورت هرکس به کاری اشتغال خواهد داشت که برای نفع و بهبود کلی جامعه باشد. ما همگی به جامعه متوازنی خواهیم رسید که در آن هیچ فردی بیشتر از آنچه لازمه زندگی راحت، ساده و معمولی است احتیاج نخواهد داشت

در خلاصه، جامعه ما به یک خانواده بزرگی که استفاده متعادل و متوازن انجام می دهد تبدیل خواهد شد. هر فرد حداکثر قدرت خود را برای سعادت و رفاه بشریت به خرج خواهد داد و به میزان نیاز خود از آن دریافت خواهد نمود.

علاوه بر آن هر کس تغییر کرده و می اموزد چگونه هر چه بیشتر به دیگران و به سیستم کلی بپیوندد زیرا فقط به این صورت هر یک از ما در درون این ارتباط، روح کلی را که به روح خود شخص تبدیل می شود خواهد یافت، مانند تک سلولی که تمام اطلاعات و احساساتی را که در بدن کلی وجود دارد به دست می آورد.
  
ما باید به موقعیتی برسیم که در آن هر یک از ما این روح کلی را بدست آورد و به این صورت به پایان اصلاح خود برسیم و با همکاری باهم با روح کلی یکی شویم. به این صورت احساس خودخواهانه خود را از دست داده و به موقعیت دنیای بی پایان بازخواهیم گشت.

فعلا در موقعیت کنونی از زندگی عادیخانواده، محیط کار (برای رسیدن به این جامعه متعادل فقط یک راه وجود دارد: تاثیر محیطیعنی قرار دادن خودمان در محیط مناسب برای پیشرفت(.

به این صورت انسان فقط به آنچه احتیاج دارد اکتفا می کند و بیشتر از آن چیزی نمی خواهد زیرا از این نوع زندگی بی دردسر لذت می برد. با نیت صحیح, نور الهی به ما قدرت می دهد و ما را در مرحله ای قرار می دهد که هریک از دیگران حمایت و پشتیبانی کنیم

در واقع این نحوه پیشرفت ما است و حتما باید هر چه زودتر به آن برسیم. به همین دلیل می بینیم که دنیا به سرعت در حال تغییر است و در طول چند سال آینده همه چیز به قدری تغییر خواهد کرد که هنگامی که به گذشته نگاه بیاندازیم باور نخواهیم کرد که چگونه قبلا به این صورت زندگی می کردیم!  

بخشی از درس شماره یک در کنگره کبالا در تورونتو- کانادا 16.09.2011

دعای پاک


دعای پاک

پرسش: منظور از شنیدن آوای آفریدگار چیست؟ آیا فقط باید به یاد داشت که غیر از او کسی نیست؟

پاسخ راو لایتمن: خیر، باید سعی کنید که با اثر فعل و افعال نور احاطه کننده، در قلبتان این  آوای درونی را احساس نمائید. باید سعی کنید که کمی حساسیت روح را بالاتر ببرید. ما باید بشنویم که آفریدگار به ما رو می کند. این قدرت والا می خواهد برایمان آشکار شود و به همین دلیل به قلبهایمان  ضربه می زند ولی ما فعلا از احساس کردن آن ناتوان هستیم.

این قدرت والا در درونمان نهفته است ولی ما آن را احساس نمی کنیم. دلیل این امر چیست؟ ما چه کم داریم تا آن را احساس کنیم؟ تنها دلیل آن است که ما ارزشی برای صفت بخشش و عشق بی قید و شرط قائل نیستیم ما نمی توانیم از احساسات خودخواهانه خود خارج شده و از فرای آنها بالا رویم. ولی اگر خود را در محیطی که همه خواستار بخشش هستند قرار دهیم افکار نیک و خواسته های آن بر ما اثر گذاشته و در بین ارتباط با یکدیگر صدای آفریدگار را خواهیم شنید.

در درون ما ظبط صوتی برای ظبط صدای آفریدگار وجود ندارد، بلکه این گیرنده در خارج از ما و در بین روابط بین دوستانی که آرزومند رسیدن به آفریدگار هستند وجود دارد. اگر صفت عشق و بخشش در درونمان تسلط یابد حتما قدرت والا را احساس خواهیم نمود.

بیاید آنچه را که می خواهیم به او بگوییم در درون خود جستجو کنیم. این گفته ها هرچه که باشند باید از عمق قلب سرچشمه بگیرند، یعنی دعای پاک، عمل درونی قلب ما، ماورای افکار و خواسته ها، نیت هایی که می توان به آفریدگار ربط داد.